تبليغاتX
هم نوایان
 
هم نوایان
 
 
هم نظر بودیم...هم نوا شدیم...تا روزی همگی هم آوا شویم!
 

نوشته بودم سطوری را از مدتی قبل برای فرخنده مردی که به میدان امد بدون انکه داشته باشد ذره ای تفکر منجر به خیانت . اما ... ارتباطی که با اهلی ترین اهل خاتمی داشتم و سخنانی که به سان خواب های ناب و رویاهای ناب تر  از برای خالی کردن دل و ذهن از وجود متبرک این عظیم داشتم و داشت و داشتیم ..معلولی شد تا باز از پس ان همه نوشته و ان سطور  بگذرم و دوباره از برای وصف این ابر مرد نه به سان نوشته ای سخیف که به سان عشق بازی و حکایت نشستن بر چله برای موعود این عشق بازی بنگارم متنی تا شاید ذره ای از این و آن همه فعل هایی که برایمان صرف کرد جبران شود .

تا شاید ذره ای بتوانم جبران کنم آن همه افعال زیبایی که برایمان  بی معنا شده بود سالیانی  و هم او بود که به بهترین شکلشان صرفشان کرد . آزاد بودن...خوش آوازه بودن...مفتخر بودن...

  و خواهانم که بگویم سید عزیز ...ما همه تشنه لبیم از ان همه خنده های زیبایت . خنده هایی که به هیچ روش و راهی نتوانستند و نمی توانند که به  شکلی دیگر مگر نیک ان را تعبیر کنند .

سید عزیز... شاید نااهلان با تو چنان میکنند که روزی یهودا با مسیح ... اما هنوز هستند و هستیم انان و ما هایی که در دستمان سازیست شکسته که روزگاری نه چندان دور در شامگاهی که صبا امد که تو باز امدی بر ما ...سرود ای ایران را ... سرود یار دبستانی را و سرود معلای وطن را  نوا داد . سید عزیز ما با این شکسته ساز و پشتوانه ای به گرمی و عظمت لبخند و قامت تو در روز میلاد تو خواهان هم نوا شدنیم ...

ما  هم نوا شدیم در این میلاد با تو ... و شروعی بی پایان را اغاز کردیم با سالروز اغازت .

سید عزیز ببخش و بگذر بر ما گلایه هایی که کردیم و نباید میکردیم . بگذر از هم نسلان ما که روزی از روی مستی و از فرط بی افراط نوشیدن باده ی ازادی مان  در دورانت لب به گلایه هایی نادرست زدیم و حقی را که بر گردنمان داشتی  نادانسته تباه ساختندش.

ببخش بر انها و بر ما . بر انانی که فاعل بودند و بر ماهایی که ناظر بودیم .

سید عزیز هم نوا شدیم تا با تو سردهیم سرود آزادی را ...شاید از نیمه های راه با تو همراه و هم اواز و هم نوا شدیم ....اما بدان که تا پایان با تو هستیم .

سید گرام  ...مرد بزرگوار...ای صاحب قامتی به بلندای قامت پرعظمت تاریخ عظمت ایران میلادت مبارک .

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط مسعود شکوری  | 
 
  بالا