|
هم نوایان
|
||
|
هم نظر بودیم...هم نوا شدیم...تا روزی همگی هم آوا شویم! |
این کامنت را دوستی به شکل خصوصی برای همنوایان ارسال کرده و برای خارج کردن غیر مستقیم اثر شورای نگهبان در انتخابات دو پیشنهاد داده است . پیشنهاد اول استعفای همه کاندیداها- حتی تایید صلاحیت شده ها - به نشانه اعتراض است و پیشنهاد دوم اعتراضات طرفداران اصلاحات است.
نه به خاطر این یک کامنت بلکه بیشتر بدین خاطر که گرایشات اینچنینی در میان اصلاح طلبان کم نیست قصد دارم چند نکته را راجع به گرایشات تندرو اصلاح طلب بیان کنم :
۱- ضمن تقدیر از حس میهن پرستی شما دوست عزیز باید بیان کنم که نیت خیر گرچه بسیار مهم است اما همه کار نیست. در کنار نیت خیر باید از بهترین راهها برای رسیدن به اهداف استفاده کرد. باید در چنین مواردی از قوه عقل سلیم بهره برد. امروز در آنالیز حرکت ۸ ساله اصلاحات ما متوجه می شویم که عاملان اصلی شکست اصلاحات نه طیف میانه رو خاتمی ، بلکه طیفی تندرو چون گنجی و دانشجویانی بودند که ان زمان هوادار اصلاحات بودند. آیا نیت گنجی و آنهایی که ۱۸ تیر را به پا کردند بد بود؟ لاوالله. اما از به کاربردن عقلانیت در خط مشی خود بازماندند و نهایتا شکست خوردند.
۲- در عرصه سیاست که به قول قدیمی ها "پدر و مادر ندارد" این عقلانیت بیشتر و بیشتر لازم است. یک حرکت غیر عقلانی در این عرصه می تواند عوارض بدی به پا کند. عرصه سیاست بر خلاف آنچه روشنفکران ما می پندارند عرصه قهرمان بازی نیست. عرصه ای است که باید از سیاست کثیف برای رسیدن به اهداف بزرگ استفاده کرد. یکی از عوارض عقل گرایی واقع گرایی است. وقتی شما بر اساس عقل و نه احساستان عمل می کند ناچارید تا ایده آل ها را فدای واقعیات تلخ کنید.پس عقل گرایی و نتیجه قابل جلوگیری آن یا واقع گرایی از لوازم فعالیت سیاسی اکتیو هستند.
۳-با توصیفات بالا میخواهم از شما بپرسم آیا دو پیشنهادی که مطرح کرده اید عملا کارگشا است؟ آیا فکر می کنید با استعفای چند نامزد وجهه دار اصلاحات چیزی حل می شود. رقیب بسیار هم خواهان این است که اصلاح طلبان خود به کنار روند. راه دوم هم قبلا امتحان شده و جواب نداده است
۴- وقتی از نقطه ای بالاتر به موضوع نگاه می کنم چنین مشکلی را ، یعنی عدم واقع گرایی را، مشکل بزرگ روشنفکری ایرانی می بینم. ایده آلیسمی که روشنفکری ایرانی بدان دچارست در آن واحد هم مخالف عملگرایی است و هم مخالف عقل گرایی .اکثریت ایدئولوژی های نجات بخش روشنفکری ما وقتی جا می زنند که باید در عرصه عمل پیاده شوند. عرصه عمل عرصه مصالحه و منفعت خواهی بیشتر است و اینها تکنیک هایی هستند که نه تنها قشر بزرگ روشنفکری ایرانی نمیدانند ، بلکه اجرای آنها را هم نشانه خائن بودن می دانند. سخن آخر آنکه بهتر است همیشه با منطق صحبت کرد. این نقطه ضعف بزرگ سخنرانان اصلاح طلب کنفرانس برلین بود

۲۴ اسفند عرصه ای برای آزمون نسل جدید اندیشه های اصلاح طلبانه است که من نام "پست مدرن" روی آن می گذارم . همه ما با دو تعریف چپ سنتی و چپ مدرن آشنا هستیم. تفاوت عمده چپ مدرن و سنتی در ایران است که چپ گرایان سنت گرا اساسا " رسیدن به قدرت" و پس از آن "حفظ قدرت" را بر "اصلاح ساختار قدرت" ارج می نهند. چپ در این تعریف بیشتر یک جناح از جناح بندی های سیاسی ایران در عرصه سیاست رسمی است تا بخشی از جریان روشنفکری. منشا چپ سنتی را نیز کمتر میتوان به دوش اندیشه های نوین حکومت اسلامی یا روشنفکری دینی گذاشت . چپ مدرن اما بر خلاف چپ سنتی عقاید خود را از تکامل عقاید حکومت اسلامی در طی سالهای انقلاب - که صحنه عملی اجرای افکار چپ و راستی بود که به انقلاب اسلامی انجامید- و تا حد قابل توجهی گرایشات روشنفکری دینی کسب کرده است. چپ مدرن در پی اصلاح ساختار قدرت است. در حالی که چپ سنتی قشری از جریان روشنفکری ایرانی را شامل می شوند که اصطلاحا "دمکرات دینی" خوانده می شود ، چپ مدرن بیشتر به قشر "روشنفکری دینی" نزدیک است. چپ مدرن به مراتب بیشتر و بیشتر به خط قرمزها نزدیک است و دنباله روهای آن گاهاْ از خط قرمز هم گذشته اند و دردسر آفریده اند. اکبر گنجی نمونه بارز چپ گرایی مدرن است.
تاریخ چپ گرایی در ایران پس از انقلاب تا پیش از دوم خرداد صحنه نقش آفرینی چپ های سنتی بود. دوم خرداد اولین فرصتی بود که چپ مدرن توانست عملا قدرت را به دست بگیرد. با این حال ۸ سال اصلاحات به دلیل تندروی هایی که خاص چپ مدرن بود شکست خورد و اصلاحات با یک بن بست روبرو شد . بن بستی که تا امروز هم ادامه دارد. اما امید ها برای گذر از این بن بست زمانی شروع شد که اصلاح طلبان عملکرد ۸ ساله خود را به نقد گذاشتند . اصلاح طلبان با این واقعیت که نه چپ سنتی و نه چپ مدرن نمی تواند راه رسیدن به دمکراسی باشد روبرو بودند . زیرا چپ سنتی اساسا میانه ای با دمکراسی ندارد و چپ مدرن خیلی ایده آلگرا و تندرو تر از آن است که بتواند در قالب یک حرکت اصلاحاتی موفق واقع شوند.
نتیجه این بررسی ها تولد چپ نویی بود که نسبت به نوع دوم خردادی خود پوسته عوض کرده بود. نسل جدید اصلاح طلبی همانی است که من آن را چپ پسا مدرن نام نهاده ام . چپ پسا مدرن از لحاظ ساختاری نظری نسبت به چپ سنتی دمکرات تر و نسبت به چپ مدرن دینگرا تر است. در حالی که چپ سنتی در ابعاد کوچکتری از دمکراسی دینی دفاع کرده و چپ مدرن به دمکراسی دینی شکلی سکولارگونه میدهد، چپ پسامدرن در جستجوی مفهوم واقعیت دمکراسی دینی و جمهوری اسلامی است. در چپ پسامدرن هنوز دمکراسی مقدس است ، حقوق بشر لازم الجراست و بر رابطه مسالمت آمیز با جهان به عنوان پیش شرط پیشرفت اقتصادی و علمی یاد می شود با این وجود از این مفاهیم تعریف سکولارتری به عمل می آید.
چپ پسامدرن از نظر استراتژیکی نیز برآیند دو تجربه چپ در تاریخ نظام جمهوری اسلامی است. چپ پسامدرن نه چون چپ سنتی به شکل بی تاثیری محافظه کار و نه چون چپ مدرن بی پروا و تندرو است. شعار"اعتدال آری ، افراط هرگز" دست مایه اندیشه های نسل جدید اصلاح طلبی را در ایران را تشکیل می دهد. استراتژی چپ پسامدرن با درک کاملتر و جامعتری از مسائل جامعه ایران و به مدد بررسی کارشناسانه تجربه ۲۸ ساله پروسه چپ و به ویژه پروژه چپ گرای دوم خرداد طراحی شده است.
چپ پسامدرن اما هنوز سوالهای متفاوتی را پیش رو دارد که ورود به دروازه جدید اصلاحات در ایران باید پاسخی را برای آن رقم بزند. سوالاتی نظیر اعتدال یعنی چه ؟ و اجرای آن چگونه ممکن است ؟ در برابر تهدیدها چه عکس العملی نشان داده شود ؟ تندروی ها چگونه کنترل می شود؟ و وظیفه چپ پسامدرن در برابر مشکلاتی که خواسته یا ناخواسته در راه خواهند بود چه خواهد بود ؟
اساسا هر طرح سیاسی تا زمانی که روی صحنه اجرا نشود نقایص بزرگ خود را آشکار نکرد. گرچه نهایتاْ سوالهایی بی پاسخ خواهند ماند اما ارزیابی درست و منطقی دولتمردان چپگرا از شرایط میتواند مسیر هموارتری را برای جنبش اصلاحات رقم خواهد زد. برنامه ریزی و تخمین آینده در شرایط حاضر برای جریان اصلاحات همان قدر ارزش دارد که نقد گذشته. هیچ گاه فراموش نکنیم که همان طوری که دوم خرداد نقد شد ، روزی ۲۴ اسفند نیز در معرض نقد قرار خواهد گرفت. جوری عمل کنیم که فردا مجبور به اذعان اشتباهات خود نشویم.
|
|