|
هم نوایان
|
||
|
هم نظر بودیم...هم نوا شدیم...تا روزی همگی هم آوا شویم! |
بار دیگر لطف دوستان شامل حال ما گشت و اینبار دوست و همکار عزیز در وبلاگ پــــلاک ســیاسی جناب آقای مرتضی میری این جمع را مورد لطف قرار داده و پیامی را در آغاز راه همنوایان بر ما روانه ساخته است.امید است که در طول این راه همواره همراه و پشتیبان ما باشند
همنوایان آمدند . . .
وبلاگی دیگر به وبلاگستان افزوده شد . گروهی از جوانان لایق و کارآمد ذیل عنوان همنوایان گرد آمده اند تا برای ایران تلاش کنند و روزی در گلستان این سرزمین و زیر آسمان آبی آن بیاسایند و هم نوا شوند . گروهی از جوانان اصلاح طلب و نیک اندیش ایرانی که چند صباحی در پلاک سیاسی به همراهی و هم کاری و هم اندیشی مشغول بودیم، امروز منشعب شده و تریبونی دیگر ساختند برای دغدغه های ایرانی خویش و آسوده از دغدغه های فرامرزی و منطقه ای و جهانی صاحب این قلم .
به عنوان کسی که همواره پتانسیل فراوانی را در عرصه ی وبلاگ نویسی نهفته می دانم و وبلاگ نویس را فردی تعیین کننده در آگاهی و رشد اجتماعی می شناسم از افتتاح و گشایش هر وبلاگی استقبال کرده و برای فرد یا گروه اداره کننده و وبلاگ نویس آروزی پیشرفت و موفقیت دارم . حال آنکه همنوایان ما دوستان ایراندوست ما هستند و انشعابی از بدنه ی ما . وبلاگ همنوایان فرزند پلاک سیاسی است که روزگاری با امید فراوان تشکیل شد و امروز هرچند آهسته بکار خود ادامه می دهد .
امید است که فضای گفتمانی وبلاگ همنوایان از روند گفتمان اصلاح طلبی خارج نشود و اسیر افراط و تفریط نگردد و با مدیریت منطقی و حرفه ای نظم روزآمد خود را حفظ نموده و روند فزاینده و مثبت را طی کند و بحث های مناسب و تفکر برانگیز و آموزنده را مطرح سازد و از جنجال های بی حاصل بپرهیزد .
مسلم است که رویکرد این وبلاگ رویکردی انتقادی است و گفتمان انتقادی حساس و خطیر بویژه در شرایط کنونی و حاکمیت یکپارچه ی بی تحمل .
در نهایت بر خود فرض می دانم به عنوان عضوی از مجموعه ی پلاک سیاسی از زحماتی که دوستان برای آن وبلاگ متحمل شدند کمال تشکر را داشته و در تریبون جدید برایشان آروزی پیروزی و بهروزی نمایم . سعید فراهانی عزیز ، مسعود شکوری ایران دوست گرامی و مهشید حیران عزیز که کماکان یار پلاک نویس ما خواهد بود . امید است که همکاری و تعاملی سازنده میان همنوایان و پلاک سیاسی و دیگر وبلاگها برقرار و پایدار باشد .
مرتضی میری
نوشته بودم سطوری را از مدتی قبل برای فرخنده مردی که به میدان امد بدون انکه داشته باشد ذره ای تفکر منجر به خیانت . اما ... ارتباطی که با اهلی ترین اهل خاتمی داشتم و سخنانی که به سان خواب های ناب و رویاهای ناب تر از برای خالی کردن دل و ذهن از وجود متبرک این عظیم داشتم و داشت و داشتیم ..معلولی شد تا باز از پس ان همه نوشته و ان سطور بگذرم و دوباره از برای وصف این ابر مرد نه به سان نوشته ای سخیف که به سان عشق بازی و حکایت نشستن بر چله برای موعود این عشق بازی بنگارم متنی تا شاید ذره ای از این و آن همه فعل هایی که برایمان صرف کرد جبران شود .
تا شاید ذره ای بتوانم جبران کنم آن همه افعال زیبایی که برایمان بی معنا شده بود سالیانی و هم او بود که به بهترین شکلشان صرفشان کرد . آزاد بودن...خوش آوازه بودن...مفتخر بودن...
و خواهانم که بگویم سید عزیز ...ما همه تشنه لبیم از ان همه خنده های زیبایت . خنده هایی که به هیچ روش و راهی نتوانستند و نمی توانند که به شکلی دیگر مگر نیک ان را تعبیر کنند .
سید عزیز... شاید نااهلان با تو چنان میکنند که روزی یهودا با مسیح ... اما هنوز هستند و هستیم انان و ما هایی که در دستمان سازیست شکسته که روزگاری نه چندان دور در شامگاهی که صبا امد که تو باز امدی بر ما ...سرود ای ایران را ... سرود یار دبستانی را و سرود معلای وطن را نوا داد . سید عزیز ما با این شکسته ساز و پشتوانه ای به گرمی و عظمت لبخند و قامت تو در روز میلاد تو خواهان هم نوا شدنیم ...
ما هم نوا شدیم در این میلاد با تو ... و شروعی بی پایان را اغاز کردیم با سالروز اغازت .
سید عزیز ببخش و بگذر بر ما گلایه هایی که کردیم و نباید میکردیم . بگذر از هم نسلان ما که روزی از روی مستی و از فرط بی افراط نوشیدن باده ی ازادی مان در دورانت لب به گلایه هایی نادرست زدیم و حقی را که بر گردنمان داشتی نادانسته تباه ساختندش.
ببخش بر انها و بر ما . بر انانی که فاعل بودند و بر ماهایی که ناظر بودیم .
سید عزیز هم نوا شدیم تا با تو سردهیم سرود آزادی را ...شاید از نیمه های راه با تو همراه و هم اواز و هم نوا شدیم ....اما بدان که تا پایان با تو هستیم .
سید گرام ...مرد بزرگوار...ای صاحب قامتی به بلندای قامت پرعظمت تاریخ عظمت ایران میلادت مبارک .
|
|